* به نام خدا *
دونه به دونه.....داره میباره.....ابر مهربون
چقدر قشنگه دونه ی بارون.....پشت پنجره نشسته عموجون
یکی بود یکی نبود،غیر خدای مهربون هیچ کس نبود.
اون روز یه روز بارونی بود که عموپورنگ دوباره رفت و نشست
پشت پنجره و قطره های بارون رو نگاه میکرد .
عموجون هرچقدر فکر میکنه شعر بارون یادش نمیاد،آخه عمو میخواد
مثل همیشه وقتی که به بارون نگاه میکنه شعر بارون رو هم بخونه ولی
این دفعه فقط یه قسمت از شعر رو یادشه و همون یه ذره رو میخونه.
یادت باشه که لحظه لحظه ی خوب دعاست
و عمو همون لحظه دستای مهربونشو رو به آسمون بالا میبره و
شروع میکنه به دعا کردن:
خدایا ظهور آقا امام زمان(عج)رو نزدیک بگردان.
الهی آمین.
بچه ها عمو فقط همین دعا رو که کرد ابرا دیگه نباریدن.
عمو خیلی ناراحت شد آخه هنوز واسه خیلی ها مونده که دعا کنه.
عمو همون جا که نشسته بود ، یهو خوابش میبره.
خوابش میبره و خواب میبینه که:
تو یه جایی نشسته که پر از گلهای رنگارنگ و قشنگه
بعد عمو می بینه که یه لحظه همه جا نورانی میشه ، عمو با تعجب
به اطرافش یه نگاهی میکنه و می بینه که:
یه فرشته ی مهربون کنارش نشسته.
عمو با تعجب به فرشته میگه:من اسمم پورنگه ،شما کی هستین؟
اینجا چکار میکنین؟با من کاری دارین؟
فرشته ی مهربون جواب میده:
منم یه فرشته ام ، و اومدم که از یه نفر تشکر کنم.
عمو:اون کیه؟
فرشته:یه آقای مهربون،که همه ی آدما مخصوصا بچه ها خیلی
دوسش دارن و بهش میگن : "عمو پورنگ".
عمو:شما منو میگین؟
فرشته:آره ، مگه اسم شما عموپورنگ نیست؟
عمو:آره ،اسم من عموپورنگه ، ولی آخه واسه چی میخواین از
من تشکر کنین؟
فرشته:بخاطر اون دعای قشنگی که چند لحظه پیش زیر بارون کردی.
عمو:ولی آخه من فقط یه دعا واسه ظهور آقا کردم.
فرشته:خب منم همین دعا رو میگم.
عمو:یعنی هر کسی که واسه ظهور آقا دعا کنه شما میرین
و ازش تشکرمیکنین؟
فرشته:نه.
عمو:پس چرا اومدین از من تشکر کنین؟
فرشته:آخه شما اون دعا رو از ته قلبت کردی.
عمو:مگه آدمای دیگه یی که دعا میکنن از ته قلب نیست؟
فرشته:نه،خیلی از آدما هستن که فقط با زبونشون دعا میکنن ولی
خیلی ها هم هستن که مثل عموپورنگ دعاشون از ته قلبه.
و بعد فرشته به عمو گفت:
تو نباید از اینکه نتونستی واسه همه دعا کنی ناراحت باشی
چون تو با این دعایی که کردی همه رو از خودت راضی کردی
یعنی دعا واسه سلامتی و تعجیل در ظهور آقا بهترین دعاست .
عمو وقتی این جمله رو شنید خیلی خوشحال شد .
همون لحظه هم از خواب شیرین بیدار شد و خدا رو شکر کرد
و دیگه ناراحت نبود.
قصه ی ما به سر رسید
با این دعای قشنگه عموجون
غصه ها هم به سر رسید
سمانه جون دست گلت درد نکنه.
ایشالله همیشه تو زندگیت موفق باشی و سربلند
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خدایا ظهور آقاامام زمان (عج) را نزدیک بگردان.الهی آمین
خدایا همه مریضا رو لباس عافیت بپوشان.الهی آمین
خدایا هیچ کسی رو گرفتار نکن.الهی آمین
خدایا هیچ پدر و مادری رو از فرزندش جدا نکن و هیچ فرزندی رو از پدر و
مادرش جدا نکن.الهی آمین
خدایا همه جوونا رو به راه راست هدایت بفرما.الهی آمین
خدایا عاقبت همه رو ختم به خیر بگردان.الهی آمین
آمین یا رب العالمین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم